.jpg)
۱۳۸۸ فروردین ۱۰, دوشنبه
ما فقیرترین نیستیم
.jpg)
باید بیشتر بنویسم
۱۳۸۷ اسفند ۳۰, جمعه
بهار در بهار

.jpg)
الآن نیم ساعت به سال تحویل باقی مانده است.ما نیز نشسته ایم
و میهمان آوای خوش موسیقی اصیل ایرانی و
مثل هرسال منتظر سال تحویل.
دیشب انجمن دانشجویان ایرانی مراسم جشنی به مناسبت عید نوروز برگزار کرد.جشن خوبی بود.باشگاه ورزشی هنرمندان اجرای برنامه ها را به عهده داشتند.مجری برنامه جواد هاشمی (هنرپیشه تلویزیون و سینما)بود.امشب هم ایرانی های ساکن در مجتمع مسکونی ما(دسامینیوم)جشن با حالی برگزار خواهند کرد.مهدی عقیلی که دوست و هنرمند بسیار عزیزو دانشجوی رشته موسیقی است یک ساعت کنسرتی با عنوان موسیقی اقوام ایرانی اجرا خواهد کرد.
نوروز برای همه ایرانیان بوی بهار میدهد.در هر کجای دنیا که باشند.ممکن است الآن در برخی از کشورها زمستان باشد ولی برای ایرانیها ی ساکن در آب و هوای زمستانی هم نوروز بوی بهار دارد.مالزی که همیشه آب و هوای بهاری دارد امروز بهار در بهار است.
بهارتان مبارک
۱۳۸۷ اسفند ۲۴, شنبه
خاطراتی از آن هفت سال ( قسمت دوم:میز پیمانکار)
اگر چه شاید هفت سال سابقه کار من در شرکت توزیع برق استان اصفهان برای مدیران آن شرکت به پشیزی هم نیرزد اما دوست ندارم فراموش کنم که هفت سال از بهترین ایام زندگی ام را در آن شرکت گذرانده ام.تلاش میکنم برخی از خاطرات را قبل از آنکه فراموش کنم بنویسم.
مجموعه "خاطراتی از آن هفت سال"خاطراتی است که از آن هفت سال به یاد دارم.
چهار پنج ماهی از استخدام من گذشته بود.یک روز آخر وقت همکاران در برق مبارکه مشغول جمع و جور کردن کارهای پایان وقت بودند.در باز شد و مسوول حراست شرکت توزیع استان وارد شدند.همینطور که در حال حرکت بودند جواب سلام ما را دادند.چند قدمی وارد سالن شده بودند که با دیدن یکی از پیمانکاران ناراحت شدند و داد کشیدند که چرا شما به عنوان یک پیمانکار پشت میز یک کارمند نشسته اید.خیلی عصبانی شده بود و با چهره ای افروخته سر پیمانکار داد میکشید.یکی از پیمانکاران پشت یک میز نشسته بود و مشغول پر کردن یک سری فرم بود.احتمالاً چند تا فرم اداری مربوط به حواله انبار یا صورت وضعیت پر میکرد.رئیس اداره مالی اداری را صدا زد و سر او داد کشید که چرا اجازه میدهید پیمانکار پشت میز همکاران بنشیند.
پیمانکار رنگی به رو نداشت.متحیر شده بود و نمی دانست چه بگوید.بعد که آقای مسوول حراست رفت ،پیمانکار نگاهی به من کرد و گفت کجا بنشینم این فرمها را پر کنم؟واقعیت مطلب این بود که این میز مربوط به هیچکدام از همکاران نبود.یک میز اضافی بود که کنار آبدارخانه گذاشته بودند و هر کسی می توانست از آن استفاده کند.نگاه و پرسشی که آن پیمانکار از من داشت فراموش ناشدنی بود.
بعد که رئیس اداره خدمات مشترکین در برق شاهین شدم توجه داشتم که هیچ کس از کسانی که تحت عنوان پیمانکار در ادره زیر مجموعه من مشغول هستند چنین مشکلی نداشته باشند.من هم خیلی حساس بودم که کسی از غیر همکاران پشت میز همکاران ننشیند.
خاطره آن روز دو نکته برای من برجسته تر میکرد:
1- میز یک مسوول فراتر از یک میز است.میز یک مسوول در واقع سمبلی از مسوولیت اوست.شاید به همین دلیل بعضی اوقات از کلمه میز به جای کلمه مسوولیت یا مقام استفاده می شود.
2- پیمانکاران بخش مهمی از اداره ما بودند و هستند.پیمانکار یعنی بخش خصوصی و همه کارمندان در بخش های دولتی باید بپذیرند که پیمانکاران از آنها کم اهمیت تر نیستند.بی احترامی به پیمانکاران به همان اندازه بد است که بی احترامی به مدیران یک سازمان دولتی بد است.
۱۳۸۷ اسفند ۱۹, دوشنبه
از مالزی چه خبر؟ (قسمت هشتم:اینجا صدای زن حرام نیست)


امروز به مناسبت تولد پیامبر-صلی الله علیه و سلم-در مالزی تعطیلی عمومی است.تلویزیون به این مناسبت برنامه های خاصی اجرا میکند و ازجشن های که در مالزی برگزار می گردد گزارش میدهد.طبیعی است که این جشن های اسلامی در مالزی با جشن های اسلامی در ایران تفاوتهایی داشته باشد.برای مثال می توان به اجرای سرود و آواز و ترانه توسط خانم های محجبه و مسلمان اشاره کرد.اینجا تلویزیون به همان اندازه که اجرای برنامه موسیقی توسط آقایان را پخش میکند به اجرای برنامه توسط خانم ها التزام دارد.منظور اینکه در مالزی گوش دادن صدای زنان برای مردان مسلمانان حرام نیست.
چند ماه پیش که مسابقات بین المللی قرائت قرآن در مالزی برگزار گردید شبها به صورت مستقیم این مسابقات از شبکه یک تلویزیون مالزی پخش میشد.در آن مسابقات هم زنان مالایی و همچنین دیگر کشورهای اسلامی با صدای خیلی زیبا قرآن قرائت میکردند.
عکس های فوق به یکی از این هنرمندان به نام واحدا مربوط است.
.jpg)