صفحات

وبلاگ اقتصادی - اجتماعی

۱۳۸۸ خرداد ۹, شنبه

دست جدیدی برای خلق مشتریان جدید

دیروز دانشگاه یو پی ام سمیناری با سخنرانی پروفسور دکتر فیلیپ کاتلر-پدر علم بازاریابی نوین – برگزار کرد.این همایش در یکی از برترین سالن های مالزی یعنی سالن کنفرانس برج دو قلوی پتروناس برگزار گردید.برنامه جالبی بود.

یادم هست سالها پیش شعاری مطرح بود که کلید نجات کشور تولید است.من به نتیجه رسیده ام مهم تر از تولید بازاریابی است.وقتی روشهای بازاریابی در مالزی و ایران را مقایسه می کنم احساس می کنم ما در ایران خیلی از کاربرد این علم عقب هستیم.دکتر کاتلر در سخنرانی تاریخچه پنجاه سال گذشته علم بازاریابی را مرور کرد.به نظر می رسد ما در ایران در ابتدای راه هستیم.

دیروز دکتر کاتلر می گفت بازاریابی یعنی خلق بازدهی و مشتری.یکی از جملاتی که از صحبت های دیروز دکتر کاتلر در ذهنم ماند جمله زیر است.

The marketing is create return and growth consumer

اما در مقابل شما در ایران شاید بارها جمله ذیل را شنیده باشید:

دست زیاد شده است.

دیروز وقتی دکتر جمله فوق را توضیح می داد و می گفت بازاریابی یعنی خلق مشتری جدید،به این فکر می کردم که متضاد جمله دکتر کاتلر همین است که بگویی دست زیاد است.شاید شما هم به یاد داشته باشید چند سال پیش وقتی تبلیغ پفک نمکی بیشترین حجم تبلیغات را داشت و انواع و اقسام پفک نمکی عرضه می شد خیلی ها انتقاد داشتند که چرا این همه پفک نمکی تولید می شود.چه کسی این پفک نمکی ها را می خرد.آنها که پفک نمکی تولید می کردند می دانستند که حتی اگر دست هم زیاد باشد می توان مشتری جدید خلق کرد.

نتیجه:اگر شما قصد دارید کسب و کار جدیدی را ه اندازی کنید و از این نگران هستید که دست زیاد است به این فکر کنید که شاید من دست جدیدی برای خلق مشتریان جدید باشم .

۱۳۸۸ خرداد ۴, دوشنبه

بهشت تا بهشت



دانشگاه یو پی ام خیلی زیباست.چشم اندازهای بسیار زیبایی همچون قطعه هایی از بهشت دارد.امروز صبح با دیدن این چشم اندازهای دل فریب چنان شاد و شنگول بودم که دلم نیامد قبل از ورود به کتابخانه خودم را از شنیدن صدای تار حسین علیزاده محروم کنم. ده دقیقه گوشی در گوش بر یکی از نیمکت های کنار کتابخانه نشستم و نوای روح نواز موسیقی اصیل ایرانی همچون می صبوحی آماده آماده ام کرد.تا ساعت 3 که باید با سرویس دانشگاه بر می گشتم درسم را به خوبی خوانده بودم و مشقم را نوشته بودم.ساعت 3 سوار اتوبوس دانشگاه شدم.پارسال و سالهای قبل از آن به مدت شش سال وقتی همین ساعت سوار سرویس اداره می شدم اگر اتومبیل کولر هم داشت بهتر بود به راننده اش نمی گفتیم که کولر را روشن کند و چه بهتر که در آن جاده های جهنمی گرما را تحمل می کردیم تا منت یک راننده را.  اما بنازم به این اتوبوسهای دانشگاه که همیشه خنک و مطبوع است.چندین بار بخاطر سرمای داخل اتوبوس خواهش کرده ایم که درجه کولر را کم کند ولی شاید قانونی هست که راننده را موظف می کند حتی با خواهش مسافر هم درجه کولر را کم نکند.یکی از اختلافات ما با مالایی ها در کلاس درس همین کولر است.کلاس سرد است و مالایی ها دوست دارند کلاس سرد باشد. هیچ کلاسی بدون کولر گازی نیست.خلاصه ساعت 3 که سوار اتوبوس با آن هوای مطبوع شدم از میان بهشت رد شدم تا به بهشت برسم.جاده مابین دانشگاه و منزل بهشت است.گوشی در گوشم و صدای استاد شجریان بهشتم را بهشتی تر می کند.هیچ چراغ قرمزی آزار نمی دهد.هیچ صدای بوقی نمی آید.صدای کشیدن ترمز و تصادفی در کار نیست.جاده از بین جنگل ها و منظر بهشت گونه عبور می کند.آسمان آبی و زیباست. نباید به آن جاده های جهنمی فکر کنم. وای جاده شاهین شهر خمینی شهر عجب جهنمی بود.هر روز با استرس این جاده جهنمی را باید طی می کردیم.صد بار تصادف دیدم.در یکسال گذشته در مسیر دانشگاه تا خانه حتی یک بار هم تصادفی ندید ه ام.فقط بهشت دیده ام.به خانه که میرسم هم به بهشتی دیگر وارد میشوم.آپارتمان کوچکی در یک مجتمع مسکونی که از پنجره اش چشم انداز جنگل های اطراف مستم می کند.وقتی باران می بارد تماشای سیل باران بر چمن های پارک داخل حیاط به اندازه بهشت زیباست.آدم ها انسانی تر به هم نگاه می کنند و بهشت وقتی باران می بارد زیباتر است. 

پیشنهاد میکنم اگر فرصت داری  و اگر در اصفهان هستی فردا صبح اول وقت حتی اگر نیاز است از جاده ای جهنمی بگذری به کنار زاینده رود به بهشتی به نام ناژوان برو و شنیدن صدای استاد شجریان را در آن بهشت تجربه کن تا مثل من بهشت را حس کنی.

۱۳۸۸ خرداد ۲, شنبه

جمهوری اسلامی افغانستان

خسته شدم از بس که حرفهایی مربوط خواندم.اجازه بفرمایید نامربوط بنویسم .

دیروز برای جستجوی مطالبی در سایت صندوق بین المللی پول نکته ای دیدم.کشور افغانستان هم با نام جمهوری اسلامی افغانستان شناخته می شود.با این حساب در دنیا علاوه بر ایران کشور افغانستان هم دارای نظام جمهوری اسلامی است.احتمالاً طی سالهای آینده به تعداد جمهوری های اسلامی افزوده خواهد شد.سایت صندوق بین المللی پول اینگونه نوشته است:

Afghanistan, Islamic Republic of

Iran, Islamic Republic of

در مسیر برگشت آنتو را دیدم.قبلاً نوشته بودم که آنتو اهل اندونزی است. می دانست که انتخابات در ایران نزدیک است و حتی در روزنامه خوانده بود که یکی از کاندیداها نظامی بوده است.گفت که یک ماه بعد از ایران هم در اندونزی انتخابات ریاست جمهوری است.سوال عجیبی پرسید.می پرسید شما اجازه دارید در ایران موسیقی گوش کنید.می توانید در اتومبیل موسیقی گوش کنید.جوابم مثبت بود.می گفت شنیده است در افغانستان حرام است.گفتم شاید در زمان حکومت طالبان حرام بوده است.الآن منعی برای موسیقی در افغانستان نیست.سوال بعدی عجیب تر بود.پرسید شما در ایران اینترنت دارید.وقتی گفتم داریم با تعجب پرسید جداً شما ازاینترنت هم استفاده می کنید.پرسید در ایران می توانید از اینترنت موسیقی هم دانلود کنید.جواب ندادم ،بحث را عوض کردم.

امروز صبح استاد سر کلاس درس می پرسید می دانید چرا در آمریکا و برخی از کشورهای توسعه یافته درآمد معلم دوره ابتدایی در رده بالاترین درآمدهاست.کسی جواب نداد.دکتر توفیق خودش جواب دادوگفت چون آموزش دانش آموزان دوره ابتدایی همانند سرمایه گذاری بیشتر برای ایجاد فنداسیون یک ساختمان بلند مرتبه است.

امروز در اخبار خواندم چهار نماینده زن به مجلس کویت راه یافته اند که دو نفر از آنها حجاب اسلامی را رعایت نمی کنند.برخی از نمایندگان مجلس کویت این دو نفر را به تحریم جلسات  در صورت عدم رعایت حجاب تهدید کرده اند.

امشب داریم برای سومین بار فیلم سنتوری ساخته داریوش مهرجویی را می بینیم.به یاد آنتو و سوالهایش افتادم.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

نفت ، مردم ، حکومت

منتظر سرویس دانشگاه بودم.قیافه اش شبیه ایرانی ها بود.دعوت کرد با ماشین او برویم.از اینکه انگلیسی را با لهجه عربها صحبت میکرد حدس زدم یا اهل عراق است یا اهل یمن.عراقی ها و ایرانی ها چهره ای شبیه ایرانی ها دارند.گفت اسمش مراد و اهل یمن است.پرسید مالزی را چگونه دیده ای.گفتم از کشور ما وشما خیلی بهتر است.با من موافق بود.سوالی داشت.می گفت هفت سال است که در مالزی دانشجو است و با ایرانیان زیادی گفتگو کرده است.معمولاً این ایرانیها از حکومت ایران رضایت ندارند و آن را مسبب مشکلات خود می دانند.پس چه کسی حکومت ایران را حمایت میکند.در فرصت کمی که با او بودم دو نکته را برای او گفتم.یکی اینکه ایران نفت دارد و نفت در اختیار حکومت است.و نکته دوم اینکه که درصد قابل توجهی از مردم حکومت جمهوری اسلامی را حمایت میکنند.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۳, چهارشنبه

خاطراتی از آن هفت سال - قسمت سوم : شش ماه تماشا

              این خاطرات مربوط به هفت سال کار در شرکت توزیع برق استان اصفهان است.

از زمان استخدام به مدت ده ماه به عنوان کارشناس مالی اداری مشغول کار بودم.مهر ماه سال 81 با حکم رییس اداره خدمات مشترکین به امور برق شهرستان برخوار ومیمه منتقل شدم.شهرستان برخوارو میمه در سال 86 به دو شهرستان شاهین شهر و شهرستان برخوار تفکیک گردید.قبل از این تفکیک شهرستان برخوارومیمه به عنوان وسیع ترین ناحیه در شرکت توزیع برق استان اصفهان مطرح بود.معلوم بود که شرکت توزیع در نیروی انسانی مشکلات زیادی دارد مگرنه من را به آنجا نمی فرستادند.البته من هم متاسفانه یک کمی معروف شده بودم.در همان سال آقای مهندس کثیری که مدیرعامل شرکت بودند دردوره ای که  در مجتمع آموزشی برگزار میگردید در جمع تعدادی از کارشناسان شرکت از من اسم برد و من  را به عنوان یکی از بهترین کارشناسان جدیدالاستخدام تشویق نمود.یکی از دلایل این تشویق جملاتی بود که حاج آقا حکمت پژوه مدیر برق مبارکه در مورد کار من به مدیر عامل نوشته بود.آقای حکمت پژوه نوشته بود  در طی سه ماه فعالیت در برق مبارکه در آنجا تحول ایجاد کرده ام.همه اینها نشان دهنده این است که وضعیت نیروی انسانی شرکت  چقدر در آن روزها ضعیف بوده است.خلاصه با اینکه  یک کارشناس با ده ماه سابقه کار و نا آشنا با بسیاری از مسائل تخصصی بودم به عنوان رییس اداره خدمات مشترکین در مهم ترین ناحیه برق شرکت منصوب شدم.یک چهارم درآمد شرکت از محل فروش انرژی مربوط به این شهرستان بود.روز اول که برای معارفه میرفتم آقای ارباب زاده که مدیریت درآمد و خدمات مشترکین شرکت را برعهده داشتند در طول مسیر بیشتر از همه روی یک نکته تاکید داشتند.تاکید میکردند که مدیرامور برق شهرستان برخوار و میمه یکی از بهترین مدیران شرکت هستند و باید نهایت دقت و احترام را در کار کردن با ایشان داشته باشم.مهندس شریعتی مدیر خیلی معروفی بود.هنوز هم با اینکه سالهاست که در شرکت توزیع نیست معروفیت خود را از دست نداده است.الحق که آقای ارباب زاده درست میگفت.مدیر بسیار نازنینی بود.کمتر از پنج ماه با مهندس شریعتی کار کردم اما تواضع و صداقت او را هیچگاه فراموش نخواهم کرد.تا موقعی که در ایران بودم هیچگاه ارتباطم با مهندس قطع نشد .حتی با اینکه چند ماه بعد کلاً از شرکت توزیع به شرکت هدایت برق منتقل شد مرتباٌ به او سر میزدم.در بدو ورود به برق برخوارومیمه نکاتی برایم گفت که خیلی مهم بود.هر چند هیچ مطلبی را نصیحت گونه و از موضع بالاتر نمیگفت و همه چیز را کاملاً صمیمانه مطرح میکرد.معمولاً روزهایی که جلسات  تا بعد از وقت اداری طول می کشید من را تا خمینی شهر میبرد و بعد به اصفهان برمی گشت.یکی از مطالب مهمی که تاکید میکرد این بود که من شش ماه وقت نیاز دارم تا با محیط کارم آشنا شوم و بتوانم برنامه ریزی کنم. تا شش ماه هیچ تغییری در روال کار گذشته ندادم.تا شش ماه فقط تلاش میکردم با محیط و شرایط جدید آشنا شوم.البته در این شش ماه اکثر روزها تا شب اداره بودم.بعد از شش ماه متوجه شدم که در چه چاهی افتاده ام.با اینکه جایگزین فردی متخصص ،متعهد و با تجربه  شده بودم اما اصل کار اینقدر مشکل بود که مجبور بودم کمربندم را محکم برای چند سال تلاش اساسی ببندم.اما این خیلی مهم بود که برای ایجاد تغییرات عجله نکردم.شش ماه تماشا کردم .شش ماه شناخت و برنامه ریزی و بعد از آن سه سال برای اجرای آنها وقت گذاشتم.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۲, سه‌شنبه

استراحت مغزها

وقتی که یک ایرانی با کمالات که دارای دکترای مدیریت (بازاریابی )است و به عنوان استاد پروازی در دانشگاههای مختلف کشور تدریس داشته و سوابق علمی و کاری موفقی هم دارد تصمیم میگیرد به عنوان عضو هیات علمی دردانشکده اقتصاد ومدیریت دانشگاه یو پی ام در کشور باصفای مالزی مشغول به کار شود احتمالاً شما چه بدبین باشید چه خوش بین ،به یاد اصطلاح معروف "فرار مغزها"می افتید.اصطلاح بسیار معروفی که این سالها معروفتر هم شده است.اما من پیشنهاد میکنم مقداری خوش بین تر شوید و کلمه "فرار" را به کلمه "استراحت "تغییر دهید.شاید دکتر حسین هم برای اندکی استراحت آمده باشد.

با دکتر حسین نزاکتی امروز ظهر آشنا شدم.گرم و صمیمی و به قولی خاکی و خودمانی با ما ارتباط برقرار کرد.ما را به دفترش دعوت کرد و به راحتی و بدون تکلف توانستیم با هم ارتباط برقرار کنیم.

دکتر حسین اولین عضو هیات علمی با ملیت ایرانی در دانشکده اقتصاد و مدیریت دانشگاه یو پی ام است.

ورودش پشتگرمی ما دانشجویان ایرانی است.قدومش مبارک.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۸, جمعه

نرخی از بیکاری


اخیراً در وبلاگ گردی ها به وبلاگی برخورد کردم.وبلاگ پروفسور دکتر جواد صالحی اصفهانی که دانش آموخته دانشگاه هاروارد در رشته اقتصاد در سال 1977است و هم اکنون  عضو هیات علمی دانشگاه ویرجینیا می باشد.احتمالاً مطلع هستید که دانشگاه هاروارد در رده بندی ها به عنوان برترین دانشگاه در دنیا شناخته می شود. این وبلاگ که به زبان انگلیسی است پست های جالبی در مورد اقتصاد ایران و خصوصاً در مورد آموزش ،اشتغال ،فقر و توزیع درآمد در ایران دارد.

اینکه پروفسور صالحی کیست و چه تفکراتی دارد هیچ اطلاعی ندارم ولی راه اندازی این وبلاگ از طرف ایشان قابل تقدیر است.در آخرین یادداشتی که امروز در این وبلاگ مطالعه کردم سوال ذیل مطرح گردیده است:

What is wrong with unemployment data

سوالی که به دلیل نااطمینانی نسبت به صحت برخی از داده های اطلاعاتی در رسانه های داخل کشور نیز باعث قلم فرسایی گردیده است.اما دکتر صالحی هیچ شک و شبهه ای به صحت داده های اطلاعاتی نرخ بیکاری در کشور وارد نکرده است بلکه با زاویه دید خاصی نرخ بیکاری را دو برابر آمار رسمی آن ارائه نموده است.به نمودار زیر توجه فرمایید:


در واقع  هرگاه سخنی از نرخ بیکاری مطرح میگردد ناخودآگاه اذهان به جوانان زیر 30 سال معطوف میگردد.نرخ بیکاری در سال2006 برای آقایان بین بیست تا سی سال 24% است برای خانم ها در همین رده سنی 40% است.

مرحوم مغفور روانشاد -سازمان مدیریت و برنامه ریزی


آقای دکتر احمدی نژاد در سفر استانی به قزوین سخنانی فرمودند که به دلیل اهمیت فراوان ذکر آن خالی از لطف نیست.

وي با اشاره به خاطره اي از شهيد رجايي گفت: ما در کشور يک سازماني داشتيم به نام برنامه و بودجه که در سال 1328 توسط دولت وقت آمريکايي تاسيس شد و تا 55 سال به کار خود ادامه داد.

وي افزود: اين سازمان مسئول برنامه ريزي براي کشور بود ولي صرف نظر از انسان هاي شريف و دلسوز که آن جا کار مي کردند، مبناي برنامه ريزي آن وارداتي بود و از دل آن 6 برنامه خانمان برانداز رژيم طاغوت برآمد که نمونه اي از محصولات آن ريشه کن کردن کشاوزي و آسيب جدي به فرهنگ کشور بود.

رياست جمهوري اسلامي ايران در ادامه تاکيد کرد: آفرين بر روح رجايي و درک الهي اسلامي او که دستور داد که اين سازمان را به طور کامل منحل کنند و يک سازمان جديدي برپايه انديشه ديني برپا کنند.

احمدي نژاد ادامه داد: بدخواهان وي را به شهادت رساندند و کار وي به زمين ماند و اين سازمان تا سال 86 به فعاليت خود ادامه داد.

رييس جمهور در ادامه با اشاره به مشکلات استان قزوين گفت: 37 طرح در دور دوم سفرهاي استاني به تصويب خواهد رسيد که مشکلات عمده اين استان را رفع خواهد کرد.

منبع:سایت رجانیوز

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

نقاب اسلامی عربی

تعدادی از دانشجویان دانشگاه یو پی ام اهل عربستان سعودی هستند.در میان خانم های محجبه دانشجو به ندرت خانمی دیده میشود که  روبند داشته باشد.وقتی چنین حجابی دیده میشود حدس می زنم که اهل عربستان صعودی باشد.ترم قبل یکی از همکلاسیها این تیپی بود.مانتوی(عبا) بلند ، گشاد و تمام قدی می پوشید و همه صورتش به جز دو چشم پوشیده بود.این ترم او را اصلاً ندیدم.شاید مرخصی گرفته است.دیروز وقتی از کتابخانه خارج می شدم یک خانم با همان پوشش دیدم.حدس زدم اهل عربستان صعودی باشد.فکرم را مشغول کرد.این خانم ها در کشور مالزی چه انگیزه ای برای چنین حجابی دارند.بر فرض اگر مقنعه به سر میکرد و فقط صورتش پیدا بود مثل بسیاری از خانم های محجبه چه اتفاقی می افتاد.شاید به این نوع پوشش عادت کرده اند و ترک عادت هم مشکل است.شاید میترسند که اگر روبند را بردارند صدایش به عربستان برسد و مواخذه شوند. خلاصه در این فکر بودم و وارد کلاس شدم.چند دختر و پسر چینی و یک خانم محجبه عرب در کلاس بودند.خانم عرب یک سوال در مورد درس و امتحان پرسید.صحبت چند دقیقه ای ادامه پیدا کرد.لهجه اش شبیه همان خانم همکلاسی اهل عربستان صعودی بود .پرسیدم اهل کجایی؟اهل عربستان صعودی بود ولی نه با آن حجابی که چند دقیقه پیش دیده بودم.نه عبایی و نه روبندی.پیراهن و شلواری جین و یک روسری که تمام موهایش را پوشانده بود.لباسهایش تیره نبودند.چهره ای شاداب داشت.تعجب کردم.پرسیدم پوشش متفاوتی با بقیه دانشجویان اهل عربستان صعودی داری؟گفت وقتی برمیگردم آنجا همان عبا و نقاب را می پوشم.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۳, یکشنبه

افتخار ایرانی بودن

ایران را دوست دارم ولی دلیلی نمیبینم که به ایرانی بودنم افتخار کنم.

 جمله بالا جمله ای است که در نمایه این وبلاگ برای معرفی خودم استفاده کرده ام.امشب صدای ساز و آواز و اشعار ناب ایرانی در آپارتمان کوچکم در مالزی احساس خاصی در من ایجاد کرد.سه تار و نی و نوای دلنشین  اشعار مولانا و شعرای ارزشمند زبان پارسی  نظرم را از بدبینی به خوش بینی تغییرداد و جمله ام را تغییر دادم.

ایران را دوست دارم.و برخی اوقات به ایرانی بودنم افتخار میکنم.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۲, شنبه

چه خبر از مالزی (قسمت نهم :جشن عروسی)





خیلی از روزها شاهد جشن و سور وسات در گوشه ای از دانشکده یا کتابخانه یا خیابان هستیم.اصل این مراسم ها  خورد و خوراک است.اما امروز مراسم متفاوتی دیدم.کنار دانشگاه  بازاری هست به نام الد فلت که برای تهیه یک سری پرینت به آنجا رفته بودم.دیدم در گوشه ای از بازار و وسط خیابان مراسم عروسی برپا بود.تعدادی میز و صندلی چیده  و آشپزها مشغول پخت و پزبودند.آقایی مالایی که لباس سنتی مخصوص مراسمات مخصوص پوشیده بود جلو آمد و از من هم دعوت کرد.رفتم یک لیوان شربت برداشتم و نشستم. آقای دیگری جلو آمد و دعوت کرد غذا هم بخورم.ساعت 11 صبح بود.اینجا وقت خاصی برای غذا خوردن تعریف نشده است.از ساعت 10صبح تا شب رستورانها شلوغ است.صبحانهونهار و شام هم چندان تفاوتی ندارد.همه چیز در تمتم وعده ها میخورند.روزی چهار پنج بار غذا میخورند.رفتم سر میز غذا که ظرف هایی ازبرنج ،مرغ ،چیزی شبیه فسنجون با تکه های گوشت درشت و نوعی خورشت دیگرچیده شده بود.خوشمزه بود.خیلی تند نبود .اینجا بعضی از غذاها آنقدر تند هست که قابل تحمل نیست .برخی از مسلمانهای مالزی دوست دارند غذا را با دست بخورند.من شنیده ام به دلیل مستحب بودن آن است.بعضی ها میگویند سنت پیامبر است.سر میزها ظرف های به شکل قوری گذاشته بودند که از آن برای شستن دستهایشان استفاده میکردند .نوعی کیک و دو نوع شیرینی هم سر میز چیدند.البته شرینی ها اصلاً شیرین نبودند.دو نفر در گوشه ای از مراسم پخش مویسقی را تنظیم می کردند.موسیقی شاد نبود و یکی از آن دو نفر به زبان مالایی چیزهایی می گفت.من حدس زدم که از مهمان ها تشکر میکند.از یک نفر پرسیدم در عروسی های شما از رقص و شادی خبری نیست؟گفت بستگی به فرهنگ خانواده میزبان دارد.این خانواده اهل رقص و شادی نیستند.مهمان ها می آمدند و بعد از پذیرایی می رفتند.جای مخصوصی برای عروس و داماد در نظر گرفته بودند.پرسیدم عروس و داماد چه موقعی می آیند.گفتند حدود ساعت یک و نیم بعدازظهر.من تا آن موقع نماندم. به میهمانان بسته ای به عنوان هدیه می دادند.بسته ها متنوع بودند.بسته ای که به من دادند حاوی یک تخم مرغ جوشانده، یک شاخه گل،چند نوع شکلات،چند تا کیک و یک دستمال بود.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۱, جمعه

English Language

اکثر دوستان یک سوال مشترک می پرسند.با مشکل زبان انگلیسی چه میکنم.

قبل از آمدن به مالزی یکی از نگرانیهای اصلی من همین زبان انگلیسی بود.با اینکه شش ماه به صورت مداوم و تقریباً تمام روزها را صرف کلاسهای زبان انگلیسی یا تمرین کرده بودم ترم اول در این مورد مشکلات زیادی داشتم .حتی بقیه دوستان ایرانی هم که چندین سال کلاس زبان رفته بودند ماههای اول مشکل زیادی داشتند.

زبان رسمی در مالزی مالایی است وبا توجه به اینکه انگلیسی زبان دوم در مالزی است اکثراً زبان انگلیسی را با لهجه خاص خودشان صحبت میکنند.هندی تبارها و چینی ها بهتر از مالایی ها صحبت می کنند.

خلاصه اینکه تا نیم ترم اول تقریبا اکثر مطالب را متوجه نمیشدم.به اتاق اساتید هم سعی میکردم نروم چون در ارتباط داشتن مشکل داشتم.ولی بعد از آن روند رو به بهبود شد.در امتحانات ترم اول  مشکلی از نظر نوشتن به انگلیسی نداشتم .تعطیلات میان دو ترم سعی کردم از وقت استفاده کنم و با مطالعه تعدادی مقالات علمی و اقتصادی دایره لغت خودم را در حوزه تخصصی اقتصاد افزایش دادم.ترم دوم مشکل خیلی کمتر شد.در حال حاضر حس می کنم در کلاس درس مشکلی ندارم و در ارتباط برقرار کردن با اساتید تقریباً مشکلی نیست.خواندن مقالات و کتب مرتبط با درسها هم برایم خیلی راحتتر شده است هر چند وقت زیادی میگیرد.

اما واقعیت مطلب این است که ما ایرانیها در زبان انگلیسی مشکل زیادی داریم.در واقع تمام پولهایی که دولت صرف کلاسهای زبان انگلیسی در دوره های راهنمایی و دبیرستان کرده خرج بیهوده بوده است.مثل این است که شخصی مبلغ هنگفتی خرج کشت نوعی از گیاه بنماید اما در محیطی تاریک و دور از نور.نتیجه این میشود که تمام خرج ها بیهوده است و هیچ محصولی برداشت نخواهد کرد.در واقع آموزش و پرورش خرج کرده است اما در محیط نامساعد و نتیجه این است که یک ایرانی با اینکه حداقل شش سال در دوره راهنمایی و دبیرستان زبان انگلیسی خوانده است قادر به یک مکالمه جزئی و معمولی در یک کشور دیگر نیست.البته برخی ایرانی ها خیلی خوب صحبت می کنند و به نظر میرسد با کمک آموزشگاههای زبان و با همت عالی که داشته اند  پیشرفت خوبی در یادگیری زبان انگلیسی در ایران داشته ند.

در مالزی آموزش زبان انگلیسی یک آموزش یکی دو ساعته در طول هفته نیست.آموزش زبان انگلیسی کاملاً کاربردی است.مردم با زبان انگلیسی زندگی میکنند.در مقاطع تحصیلات تکمیلی همه دانشگاهها و در مقطع لیسانس بسیاری از دانشگاهها به زبان انگیلسی تدریس میکنند.مدارس بین المللی به وفور هستند و تدریس در این مدارس به زبان انگلیسی است. در مدارس مالایی هم تعدادی از کتب و منابع درسی مثل ریاضی انگلیسی است. یکی از دوستان می گفت کتب ریاضی از همان کلاس اول ابتدایی به زبان انگلیسی است.آموزش زبان انگلیسی از همان مهد کودک شروع میشود.

در پنج شبکه تلویزیون مالزی که معمولاً ما تماشا میکنیم اساساً چیزی به نام دوبله وجود ندارد.برخی از فیلم ها و سریالها دارای زیرنویس هستند.تقریباً هرشب سریالهایی با زبان چینی و مالایی پخش میشوند که زیرنویس انگلیسی دارند.از طرفی تردد فراوان توریست باعث الزامی بودن فراگیری زبان انگلیسی شده است.یعنی اگر مردم نتوانند به زبان انگلیسی صحبت کنند در کسب و کار هم دچار مشکل خواهند شد.

فعلاً با گذشت ده ماه با درس و دانشگاه از نظر زبان انگلیسی مشکلی ندارم ولی فیلمهای زبان انگلیسی را اکثراً متوجه نمیشوم.امیدوارم به مرور زمان این مشکل هم حل شود.یکی از دوستان که در آمریکا زندگی میکند می گفت تا دو سال تلویزیون و فیلمهای سینیمایی را متوجه نمیشده است.

به هرجهت خیلی خوشحالم که مثل سابق با این زبان بین المللی بیگانه نیستم.انگلیسی زبان علم است.عدم توجه به زبان انگلیسی در تحصیل در مقاطع فوق لیسانس و دکترا بهره وری دانشجو را به شدت کاهش می دهد.